تحقیق و حقیقت شناسی(۴)
بسم الله الرحمن الرحیم
تحقیق و حقیقت شناسی(۴)
اگر انسان آنچه مرکز حسی اش و مرکز ادراکی اش نفس و ذهن و عقل دریافت می کند مطابق واقع باشد می شود حق و گرنه می شود باطل مثلا الان شخصی در صحرای پهناور ایستاده و می بیند که در مقابلش در یک نقطه کمانی وار آسمان و زمین به هم رسیده اند و در آنجا یک خطی تشکیل شده است اگر آن شخصی که از علم فیزیک و علم خطای چشم و حس بینای هیچ خبری ندارد و به هر حال چشم دارد و سوادش زیر صفر باشد و لی چشمش می بیند چشم تصویری که به شخص میدهد این است که به شخص این را می رساند که باید برود و سریع به آن نقطه برسد و آنقدر برو.د تا ببیند که آنجا چگونه محلی است که آسمان به زمین چسبیده است تصورش این چنین چیزی است چون آگاهی ندارد تصویری که چشم به او از خارج میدهد یک خطی است که در آنجا آسمان به زمین چسبیده است در ذهن چنین صورتی است در حالی که چشم اشتباه این تصویر را به او داده است این اشتباه از طرف چشم است چشم یک تصویر اشتباهی است که خلاف واقع می باشد در واقع اینچنین چیزی در عالم واقع وجود ندارد که آسمان و زمین در آنجا به هم رسیده باشد 2- باید آن مرکز شناخت هم صحیح دریافت کند شاید هم ابزار شناخت صورت را صحیح بدهد ولی قوه وهم بیاید در کار ذهن و فکر و عقل دخالت کند در هر جا قوه وهم دخالت کرده است تصویر راذهن و فکر صحیح دریافت نخواهد کرد و این هم خود بسیار مهم است
ازجمله عواملی که در رسیدن انسان به حق دخالت دارد قلب تاریک و روشن انسان می باشد گناه به شدت درون و قلب انسان را تاریک می کند و به ابزار شناخت انسان لطمه می زند و نیز به مرکز شناخت انسان لطمه می زند یعنی آن عواملی که برای رسیدن انسان به حق لازم است را مختل میکند و به هم می زند و مانع رسیدن انسان به حق می شود و در نتیجه انسان ببینیدکه چقدر و از چند جهت بر مشکلات او افزوده می شود برای رسیدن به حق. اکثر مشکلاتی که امروزه در مسائل و پدیده های سیاسی ، اجتماعی ، علمی ، فرهنگی ، عقیدتی و بینشی جوانان ما و تحصیل کرده های ما هست در این قسمت است البته در غرب متفکرین و صاحب نظران غرب مشکلاتشان از این هم بیشتر است و برای اینکه آنها از نورانیت کلام وحی محروم هستند و به قدری در یک سری از گناهان ، مراکز ادراکی شان را به هم زده اند که آنها فوق العاده فقیرتر از عالم ایران هستند. و گرفتاریشان به قدری رسیده است که وارد عالم شکاکی شده اند و این عالم شکاکی عالمی است که به آنها می گویند اصلا در عالم حقیقتی نسیت و ذهن هرکس هر گونه کار می کند آن حق است این حرف بسیار خطرناک است هرچیزی هست من به آن شک می کنم بلکه آنطور نیست بلکه غیر از این است و چرا اینگونه گفته اند و من اینگونه فهمیده ام بلکه واقعیت غیر از این است که من آن را نمی دانم و با این دیدگاه ما به شک می افتادیم حتی اینها آنقدر پیشرفت کرده بودند در این جسارتشان که می گفتند بعضی از چیزها هستند که در واقع نیستند ولی من به انها اطمینان دارم مثلا شخص می آید به اتاقی که چندین نفر در آن اتاق در یک دما هستند که شخصی در آن می گوید که اینجا بسیار سرد است بخاری را روشن کنید و دیگری می گوید که اینجا بسیار گرم است و پنجره را باز کنید کدامیک از اینها حق است آیا هر دو حق هستند این که نمی شود چون در حال باید یک حق باشد یا هیچکدام حق نیستند و واقعیتی نیست بلکه حق آن چیزی استکه هر کس آن را درک کرده است و هر کس هر چیزی را حق بداند همان حق است این چیز بسیار خطرناکی است یا هر آنچه که اثبات می کنیم حقیقت است و واقعیت آن احساس ما است و از کجا معلوم غیر از این نباشد و من شک می کنم به آن و این را متاسفانه به شدت ترویج می کنند منتهی در عبارتهای گوناگون به صورت مکتب سوفسطایی و با سفسطه و به صورت پوچی گرایی ، به صورت شکاکیون و در شکل های گوناگون می آیند .
در عباتهای گوناگون ذهن جوانان متفکر را پر می کنند تا در هر چیزی اعتقاد این جوان را سست کنند وبه جایی می رسانند که در وجود خودش شک میکند که نکند این ساخته خود ذهن من باشد تا عمق پوچی انسان را می رساند ظاهرا ابوعلی سینا یک جواب به آنها مید دهد که این افراد که به وجود و نبود خود شک می کنند و به انها القا شده که این فکر آنهاست که فقط به این باور رسیده است که آنها هستند به آنها پیشنهاد می دهد که به آتش بیفتند تا معلوم شود واقعی هستند یا نه چون انسان تا وقتی در رفاه و در محیط گناه و با لقمه حرام و سر تا پا گناه شد و قوه قلب و ادراک وعقلش تاریک شد شیطان از آن تاریکی فکرش را به اینجا می رساند الآن کار را به جایی می رساند که اصلا من هستم یا نه الآن که معلوم نیست من هستم یا نه دوست دارم اینطور باشم لباس دیگر فرق نمی کند چطور باشد فکر این آقا در زندگی اش فرق نمی کند چطور باشد در سر سفره با بیادبی نشست فرقی نخواهد کرد برای او و ارزشها برای او از بین میرود بندهخودم دیدم درکنار پدرش فوت می کرد در چشم پدرش و می گفت با پدرم شوخی می کنم حق آن چیزی می شود که من احساس می کنم این اندیشه خیلی خطرناک است حتی به مدارس هم کشیده شده است افکار نهیلیستس ، افکار سوفسطایی – در فضاهای مختلف بسته به سیستم خودشلذا بحث حقیقت شناسی فوق العاده بحث بالا و مهمی است علمای گذشته علم منطق را ساختند تا بوسیله آن حق و باطل را تشخیص دهند یک نفر می خواهد خیر یک – حوزه – شی- تاجر – بازاری اگر از علم منطق آشنایی داشته باشد می تواند از عقل درست استفاده کند طبق آن قوانین می تواند عقلا مسائل را حل کند و لی کافی نیست ولی نمی تواند از فکر اشتباه جلوگیری کند بلکه انسان باید دارای فکر منطقی باشد نه اینکه درای علم منطق بلد ذان باشد چه بسا چوپان بوسیله ای به حق برسد چه بسا یک نفر
همین که انسان در مسائل مادی به حق می رسد چقدر لذت می برد اما قران برای ما مطلبی بالاتر از قوانین علم منطق امید می دهد انسان را طوری ریشه دار ازمشکل سرگردانی رسیدن به حق را نجات می دهد. سوره انفال آیه 29 یا ایها الذین آمنو ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا ...15 سال پیش این مطلب را فرموده است اي انسان چرا این طور فکر میکنی و حق وباطل را تشخیص نمی دهی این به خاطر این است که از تقوا برخوردارنیستی اگر به خداوند تقوا داشته باشی خداوند قدرت تشخیص می دهد آنچنان نوری میدهد که باطل و حق را از می توانی تشخیص بدهی آقا ادعا می کند فوق لیسانس دارم و باطل را حق و حق را باطل می کند دهها انسان را سرنوشتشان را با جزسش اتش می زند و شبهه می اندازد و سوال طرح می کند و می گوید جواب پیدا نکرده اند خودش را بزرگ می کند و می گوید برای سوالات من هم جواب پیدا نشد مثل اینکه به یک کورمادرزاد می گویند این قرمز است و این زرد است ولی این شخص چون چشم ندارد قانع نمی شود قرآن می گوید ای انسان سرگردانی تو به خاطر این است که تقوا نداری از علم منطق هم بالاتر و قوی تر برای رسیدن به حق تقوا داشته باشد-سوره نور آیه 35 یهدی الله بنوره من یشاء یکی دیگر از عواملی که انسان به حق نمی رسد منیت است این خودش عین باطل است انسان باید برسد به اینکه خداوند مرا هدایت می کند چه کار کند که خداوند مرا هدایت کند یک آینه خیلی شفاف است اگر به این کنیه زوز بیاید که هیچکس از شفافیت نمی تواند به من نگاه کند اگر یک دربیاید و جلوی این نور را بگیرد برویم.
چطوری براق می شود اگر این رابفهمد که خداوند است که انسان را به راه راست هدایت می کند آن وقت ذهنش هدایت خداوند را احساس می کند . هر کس دردلش کینه باشد خود برتر بینی باشد خداوند می گوید به آن قلب مهر می زنم و دیگر به حق نمی رسد خداوند به قلب آن شخص مهر می زند ذهن شاید بحقانیت دعا رسید ولی به قلبش وارد نشده است تا زمانیکه جباریت و تکبر خارج نشود عطر حق را احساس نمی کند و در سوره حدید خداوند می فرماید : من یومن بالله یهد قلبه هر کس به خداوند متعال ایمان بیاورد خداوند او را هدایت خواهد کرد حق را پیدا خواهد کرد تمام امور زندگی انسان تحت نور هدایت خداوند قرار خواهد گرفت.