بسم الله الرحمن الرحیم

سومین جلسه اعضای  گروه های تحقیقی

موضوع بحث: تحقیق و حقیقت شناسی

 

بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمد اله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین نستعیذ بالله السمیع العلیم من الشیطان العین الرجیم اللهّم وفّقنا لما تحبّ و ترضی

بسم الله الر حمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبدوایاک نستعین اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم والضالین0

 

اشاره ای به مباحث گذشته

برای روح پاک امبرالمومنین و برای اینکه خداونند باریتعالی ما از شفاعت و زیارت حضرت بهره مند سازد صلواتی ختم فرمائید برای اینکه انسان به حقیقت برسد چندین مطلب دخالت دارد 1- ابزار شناخت همچون بینایی و شنوایی و الی آخر 2-مرکز شناخت مثل عقل ، ذهن ، حافظه ، قلب 3-  نوریکه مختص به هر کدام ازاین حواس است نور بینایی غیر از نور شنوایی و الی آخر اگر این نور در کار نباشد و لو اینکه گوش ما سالم هم هست دریافت حقایق امکان پذیر نیست حس بویایی برای خودش نور بالخصوص دارد علاوه بر حس بویایی که کار می کند هر حسی به تناسب خودش نوری دارد و خود  این نورها درمسائل شناختی دارای نقش هستند . اگر چشم خیلی قوی و تیز بین باشد عقل خیلی قوی داشته باشد ولی این نور نباشد به یک محیط تاریک وارد می شویم این چشم بدرد  نمی خورد خود نور نقش دارد و موضوعیت دارد در ارتباط با شناخت و برای خودش جایگاهی دارد چون مربوط  به بحثمان می شود.

نور ظاهر بذاته و مظهر لغیره

اشاره کوتاهی به تعریف نور می کنیم نور عبارت است از آن حقیقتی که مظهر لغیره و ظاهر بذاته برای دیگری مظهر است و برای ذات خودش ظاهر است برای دیدن چیز ها و رنگ ها و اشیا پیرامون خود این نور است که آن را آشکار می کند اما نور خودش به چه چیز آشکار می شود؟ در حد ذاتش چگونه است ؟ نور با ذات خودش آشکار می شود و غیر خودش را آشکار می کند ولی برای خودش، خودش خودش را آشکار می کند این تعریف نور است هر آن چیزی که خودش خودش را واضح می کند و دیگری را هم واضح می کند آن نور است علم خودش نور است علم یک حقیقیتی است که برای ما مجهولی را آشکار می کند و واضح می کند و خودش هم واضح است ایمان نور است عقل نور است عقل حقیقت را واضح می کند و آن را از باطل جدا می کند اما خودش فی حد نفسه واضح است مانده ما چطور از این نور بهره ببریم البته عوامل دیگری نیز وجود دارد که ما را به حقایق می رساند منتهی عرض شد که فقط همین حس پنج گانه نیست که انسان با این حواس بتواند به حقایق برسد با این حواس به حقایق زندگی حیوانی می تواند برسد و حقایق هم فقط این ها نیست و حقایق بی شمار است و برای رسیدن به این حقایق ابزار دیگری لازم است که بایستی به آن ها دست یابد عرض کردیم هفته گذشته که این حواس پنج گانه که پست ترین حواس هستند و منکشف کننده پست ترین حقایق این عالم هستند چقدر مهم هستند چقدر در زندگی ما اهمیت دارند حال اگر آن حقایق بلند برای ما منکشف شود به واسطه ابزار بالاتر چه زندگی برای انسان فراهم می کند و او را از حیات طیبه بهره مند می سازد پس اگر ما لذت شرینی آن حقایق را که بالاتر از لذت های این عالم ماده است اگر یک ذره بچشیم حاضر می شویم برای رسیدن به این لذت ها تمام این زندگی را فدا کنیم اگر بی خیال هستیم برای این هست که آگاهی از این حقایق نداریم اما آن هایی که با معارف الهی آشنا می شوند و با حقایق برتر و عالی تر آشنا می شوند و از لذت آن حقایق بهره مند می شوند ببین حال این افراد چطور است شب و روز کوشش می کنند تا خودشان را به این حقایق برسانند در این ارتباط از روایات معصومین مطالبی را عرض می کنیم

گناه یکی از موانع رسیدن انسان به حقایق الهی

یکی دیگر از عواملی که انسان را از حقایق محروم می کند و انسان را به شک می اندازد و حقایق روشن و واضح را برای او تاریک می کند و هر چه فکر می کند   از این حقایق چیزی نمی فهمد، هر چه برای این شخص توضیح دهی قانع نمی شود و سوالات در مورد این حقایق برای او همچنان بدون جواب می ماند عبارت از گناه است گناه خیلی چیز خطرناکی است از گناه مختصر تعریفی می کنیم و بعد وارد بحث می شویم منظوراز گناهی که انسان را محروم می کند حتی از حقایق واضح به طوری که نتواند آنها را دریافت نماید عبارت است از هر آن کاری که برخلاف نظام آفرینش از انسان صادر می شود مثلا یک کودک با دندانش بادام می شکند واز اینکه می داند شاید مادرش ممانعت کند در حیاط ، گوشه ای مخفی می شود و شروع می کند با دندانش بادام می شکند و لذت هم می برد چون عقلش ضعیف است و درکش پایین است متوجه نیست که همین الان کاری می کند که برخلاف نظام آفرینش است استحکام دندان در ارتباط با کاری که می کند برابری نمی کند و برخلاف نظام آفرینش دندان کاری انجام می دهد و لذا آن دندان ترک بر می دارد و به همین زودی ها هم  ترک خوردن آن را نمی فهمد و جایی برای نفوذ میکروب ها می شود و بعد از 10 سال اثر آن را می گذارد و از دردش سرش را به دیوار می زند و صدایش همه جارا برمی دارد دندان الان درد نمی کند 10 سال قبل گناهی انجام داده یعنی برخلاف نظام دندان کاری انجام داده که الان خاصیتش را بیرون می دهد گناه چنین چیزی است اطاعت یعنی کاری مطابق نظام آفرینش انسان انجام دهد آن آقا آمده دندانش را مسواک زده مواظبت کرده با نمک شسته است و قوانین ونظام آفرینش دندان را رعایت کرده است و الان راحت است و آن اقا برخلاف آفرینش دندان انجام داده وعذاب می کشد گناه هر آن کاری که برخلاف نظام آفرینش انجام می دهد ، است منتهی چون متوجه نیست آثارش زود ظهور نمی کند بنابراین بی خیال است منتهی گناهانی است که انسان متوجه می شود که این اثر فلان گناه است و چه بسیار گناهان که انسان به اثرات آن متوجه نیست وقتی می گویی فلانی اگر اینکار را بکنی سنگ کلیه می گیری برخی انسانها است که فوری متوجه می شوند و رعایت می کنند فلان غذا را نمی خورند اگر بگویی این غذا را بخوری سنگ کلیه می گیری می ترسد و دنبال آن غذا نمی رود وفلان کاررا  بکنی  زخم معده می شوی فلان کار را بکنی زمین می خوری آن را متوجه می شود ولی برخی حقایق باطنی که انسان بواسطه گناه از آنها محروم می شود متوجه نیست مثلا اگر بگویی اگر چهل روز موسیقی حرام گوش کنی گوش ات کر می شود آن را متوجه می شود ولی اگر بگویی چهل روز موسیقی حرام غیرت را از تو بر می دارد متوجه نمی شود حضرت می فرماید: انسان بی غیرت می شود حضرت می فرماید هر چه انسان گناه می کند از عقلش کاسته می شود روایت خیلی قابل توجه است حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم  می فرماید: من قارف ذنباً فارقه عقلٌ لا یرجع الیه ابدا شخص هر مقدار گناه می کند  همان مقدار از عقلش کا سته می شود و این عقل دیگر به سوی آن شخص بر نمی گردد عقل مرکز شناخت است هر مقدار کم می شود انسان در شناخت حقایق ضعیف تر می شود بحث عقل بحث بزرگی و پر اهمیتی است این عقل که ما می گوییم غیر از این ذهن ما است این عقل که ما داریم یکی از شاخه های کوچک آ ن عقل مورد بحث است که البته آن عقل هم با وهم مخلوط شده است تازه این عقل ما علی رغم این مطالب دارای آثار و برکاتی است ببین خود عقل چه چیزی است اگر بتوان به آن رسید به جایی که بیاییم این عقل را تقویت کنیم انسان بیاید این عقل را کم کند و هی آن را  ضعیف تر و ضعیف تر کند هر  گناهی مقداری از عقل را کم می کند بر خلاف آفرینش حرکت می کنیم و متوجه نیستیم امام صادق (ع) می فرماید : ما انعم الله علی عبد نعمه فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلک السلب. خداوند باریتعالی وقتی به بنده اش نعمتی داد آن نعمت را از او سلب نمی کند خداوند کریمی است که این کار را انجام نمی دهد تا اینکه آن بیچاره گناهی مرتکب می شود که مستحق آن می شود که آن نعمت از این شخص سلب شود خداوند باریتعالی وقتی بچه ای به دنیا می آید عضلات قوی به او می دهد چشم تیز بین و گوش تیز شنو به او می دهد ولی یک لحظه شیطان او را گول می زند برق رنگ سماور به چشمش خوش می آید و یک دفعه آب جوش بر رویش می ریزد و نصف بدنش فلج می شود این کار بر خلاف نظام آفرینشش بود آن عمل این استعداد ها را مختل می کند و این نعمت ها را از خودش سلب می کند گناهی می کند و بواسطه آن گناه عقلش کم می شود این خودش بود که به خاطر آن گناه نعمت را از خودش سلب کرد خداوند تعالی به این شخص ذهنی داده بود که بواسطه آن ذهن می توانست در علم به نهایت رشد برسد و به تخصص بالا تر برسد گناه کرد و بواسطه آن گناه استعدادش کم شد و کم شد و بالاخره به زور در یک رشته علمی متخصص شد و این شخص خیلی خوشحال است که من در آن علم متخصص شدم ولی این بیچاره خبر ندارد که می توانست در 10علم متخصص شود و بواسطه گناهان همه استعداد هایش را ضایع کرد و از تخصص در دیگر علوم محروم شد. مثل این شخص مانند کسی است که خداوند

برای او هیکل قوی و سالم و بسیار نیرومند داده است و این شخص سیگاری شده است و می گوید من الان هشتاد سال سن دارم و حتی یک قرص هم نخورده ام و هر روز هم یک بسته سیگار می کشم این مطالبی که می گویند من درآوردی است اینکه برخلاف نظام آفرینش کارکردن استعداد را از بین می برد این ها حرف است سن  به 90 سالگی که رسید یواش یواش سرفه می کند و بالاخره از دنیا می رود جوانان را به اشتباه می اندازد که ببین این شخص این همه سیگار می کشید ولی تا 90 سالگی زندگی کرد بیچاره این طرف را می بیند خودش را می بیند خودش را مقایسه می کند با شخصی که در 60 سالگی از دنیا رفته و شیطان این شخص را با شخصی که دارای استعداد و قوه ضعیف است  به مقایسه می اندازد.

این بدبخت نمی داند که این استعداد را که خدا به من داده بود با این قوه و استعداد می توانستم تا 150 سال عمر کنم خبر ندارد به واسطه این سیگار کشیدن 60 سال از عمرش تباه شده است . آن طرف را نمی بیند این را می بیند که من سیگار کشیدم و 90 سال هم عمرکردم و خودش را با شخصی که قوه بدنی ضعیف دارد و در 60 سالگی از بین رفته مقایسه می کند . شیطان خیلی موجود عجیبی است و (ارزش دارد  در مورد شیطان شناسی بحث جداگانه ای مطرح شود) این ملعون چه موجود عجیبی در فریب انسان است. انسان وقتی فکر می کند وحشت او را می گیرد شیوه های فریب انسان بسیار پیچیده است چه کسی فکر می کرد که این شخص در 90 سالگی مرده است و در مقایسه با آن شخصی که در 70 سالگی مرده بیشتر عمر کرده ، 60 سال کمتر عمر کرده است . تا قیامت این مطلب را نمی فهمد مگر این که اهل فهمی این مطلب را به او تفهیم کند و گرنه تا آخرعمر و قیامت نمی فهمد چه فریبی خورده است . می گوید گناه کردم مگر چه شد چه اتفاقی افتاد امام معصوم می فرماید : از تو نعمتی سلب شد به واسطه این گناه .

اگر به یک نفر در تلویزیون یک جزیره را نشان دهند تا چند مدت به همسایه بغلی فخر می فروشد که من فلان جزیره را در تلویزیون دیدم ولی تو خبر نداری و اصلا آن جزیره را ندیده ای به این شخص باید گفت بیچاره شخصی هم وجود دارد که در آن جزیره زندگی می کند. به آن متوجه نیست وقتی توجه می کند به آن شخصی که از اخبار خبر ندارد به آن فخر می فروشد این شخص دیگری را نمی بیند ، نمی داند در عالم چه خبر است ، خودش را اصلا با آن شخصی که در آن جزیره زندگی می کند از عطر آن بهره مند است از میوه های آن تناول کرده است مقایسه نمی کند . ما که در این دنیا زندگی می کنیم فکر میکنیم به حقایق عالم رسیده ایم در حالیکه تنها سایه ای از آن حقایق بالاتر را فهمیده ایم  و آن زندگی که قرآن معرفی می کند غیر از زندگی است که ما می دانیم و دنبال آن هستیم. ما دنبال این هستیم که از حقایق بهره مند شویم همه  اصلا عاشق حقیقت هستند ولی غافل هستند و بی خیال، چه کسی است که او را به آن جزیره ببرند و از لذات آن متنعم شود واز آن روگردان باشد پس چرا نمی خواهیم ؟ چون ازنعمات خبر نداریم و غافل هستیم. نمی دانیم داخل قرآن چه حقایقی جذاب و شیرین نهفته است فقط به ظاهر قرآن توجه می کنیم. اگر بفهمیم حضرت می فرماید : انسان دیوانه می شود و  رو به صحراها می گذارد یک مادری که هیچ سوادی ندارد از شهر دیگر که فرزندش در آن زندگی می کرد نامه بیاید و در آن نامه نوشته اند که پسرش در اثر یک سانحه فاجعه آمیز از دنیا رفته است این نامه را نگاه می کند و می بیند که نامه سفید نیست و خطوطی مبهم در آن وجود دارد ولی متوجه مطالب نیست و بی خیال است و می گوید بگذار فلان غذایمان را بخوریم و بعد از آن به یک نفر می دهیم  تا بخواند در حالی که همین الان اگر بداند در داخل نامه چه خبر است دیوانه می شود غش می کند و اعصابش خراب می شود و سکته می کند همین الان در داخل آن نامه حقایقی است که چون متوجه آن نیست بی خیال است  در مقابل کسی که سواد دارد با یک نگاه تمامی حقایق آن نامه برای او منکشف می شود و چه حالتی برای او رخ می دهد و به چه حالی می افتد یا مثلاً اگربه یک کودک چهارساله چک صد میلیونی بدهی و در دست دیگرش یک شکلات که ده تومان بیشتر ارزش ندارد این بچه چکار می کند فوراً شکلات را برمی دارد و این چک را پاره می کند می اندازد دور ، هی به این بچه بگوبچه مواظب باش این کاغذ که در دستت است این همه اش شکلات وشیرینی به هر مقدار که بخواهی است ولی این بچه که این چیز هارا نمی فهمد می گوید آن شکلات را می خواهم این چک را پاره می کند و می اندازد دور چرا؟ چون راهی که شناخت پیدا کند به حقایقی

که درون این چک است برای این بچه وجود ندارد به این معنا راهی ندارد بی خیال است.اما برادر بزرگ و پدرش چطور؟ اگر بفهمد 100میلیون به اینها هدیه داده اند تا صبح از خوشحالی خوابش نمی برد اصلاً کفش هایش را از خوشحالی عوضی می پوشد تمام وجودش هیجان می شود چون به حقایق و باطن این چک واقف است .

کسی که مفاتیح را باز می کند ودعای ابوحمزه را نگاه می کند می گوید این هم دعا است و به ظاهرش  می نگرد اما این که انسان به حقایق دسترسی داشته باشد یک کلمه ی ربی تمام هوش و حواسش را از بین می برد رب یعنی از بیرون مرا تربیت می کند این ربی کجاست می داند اگر لحظه ای با این ربی ارتباطش قطع شود خفه می شود چون از این حقایق باخبر است. به خاطر این گناهان خود را از معارف بلند محرو م کرده و آگاهی ندارد. امام صادق علیه السلام می فرماید :

ان الرّجل یذنب الذنب فیحرم صلاه اللیل و ان العمل السّیّء اسرع فی صاحبه من السّکین فی اللّحم.

همانا بنده گناهی می کند و به سبب آن از نماز شب محروم می شود . سرعت تاثیر کار بد در آدمی از سرعت تاثیر کارد در گوشت بیشتر است

( تمام وجودمان فدای امام صادق علیه السلام) شخصی گناهی می کند که نتیجه اش این می شود که از نماز شب محروم می شود .اگر آن استعدادهایی که ما داریم باز شود و بفهمیم که نماز شب یعنی چه ولی ما بی خیال هستیم ، نماز شب برود چه اشکالی دارد نمی داند چه اتفاقی افتاده است از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند به این مضمون : که من اگر دو رکعت نمازم قضا شود آنچنان غصه ای به من رخ می نماید  که بالاتر است از ناراحتی که در اثر از دست دادن پسر جوانم رخ می دهد . اگر به ما بگویند اگر فلان گناه را انجام دهی آن پسر جوان 17 ساله ات زیر ماشین می ماند اصلا آدم را وهم می گیرد خودش را فورا جمع و جور می کند چون خطر را احساس می کند چون به حقایق دسترسی ندارد می گوید ده بار نماز قضا شود چه می شود مگر؟

گناهی که مرتکب می شویم سرعتش در از بین بردن حقایق و ما را از حقایق محروم کردن بالاتر از فرو بردن چاقو در گوشت . مبادا فکر کنیم فلان کس همه جور کار انجام می دهد و روز به روز زندگیش شیرینتر می شود خداوند این جواب را می دهد که این جور انسانها را من به حال خودشان رها کرده ام تمام لذتها فقط در همین دنیا است اصلا عذاب آنها در عالم دیگر است اصلا باید به این جور آدمها عذابی بدهیم که این عالم تحمل دریافت این عذاب را ندارد مثل این افراد مانند فنر است که هر چه به آن نیرو وارد کنیم با ز به همان حال برمی گردد و از بین رفتن وجود ندارد این بدن با کمترین عذاب از بین می رود ولی با آن بدن هر عذابی بیاید باز به حال اول برمی گردد و دوباره آن عذاب تکرار می شود . صدام نمونه بارز این مطلب است.

برخی زندگی امام خمینی رحمه الله را با صدام ملعون مقایسه می کنند و می گویند صدام با آن همه جرم و جنایت هر روز زندگیش پر رنگتر و هر روز متجمل تر و در نهایت لذت غوطه ور است ولی امام به رحمت خدا رفت باید به این گونه افراد جواب داد صدام با این همه جرم و جنایت و قتل عام افراد بی گناه ،کودکان بی گناه ،زنان ومردان بی گناه.اصلا عالم ظرفیت عذاب این شخص را ندارد.اولاً با آن خفّت و خواری اعدام میشود ودر ثانی باید منتظر عذاب خوارکننده ی آخرت باشد ولی برای امثال امام ره این دنیا زندان است و با مرگ راحت میشوند لذا چون این عالم ظرفیت عذاب امثال صدام را ندارد لذا نتیجه گناهان آنان در آخرت پاسخ داده می شود.

سبک شمردن گناه یکی دیگر از عوامل محرومیت انسان از حقایق

 یکی دیگر از مواردی که انسان را از دستیابی به حقایق محروم می سازد سبک  شمردن گناه است حضرت علی می فرماید: اغظم الذنوب عند الله سبحانه ذنب صغر عند صاحبه

امام معصوم می فرمایند بالاترین و بزرگترین گناه نزد خدای سبحان گناهی است که گنهکار آن را کوچک بشمارد یا در جایی دیگر آقا امیر المومنین می فرماید : اشد الذنوب عند الله سبحانه ذنب استهان به راکبه سخت ترین گناه در نزد خدای سبحان گناهی است که گنهکار آن را ناچیز بشمارد مگر من چه کار کردم یک لحظه چشمم به موی فلانی خورد مگر من چکار کردم این که چیزی نیست در دیدگاه معصومین علیه الاسلام این خودش بالاترین و در عبارت دیگر شدید ترین گناهان است. خوب است انسان دقایقی با خود خلوت کند و ببیند چقدر گناه در دیدگاه او بزرگ است و اصلاً جایگاه گناه در زندگی او چیست. حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید : ان المومن لیری ذنبه  کانه تحت صغرة یخاف ان تقع

علیه و الکافر یری ذنبه کانّه ذباب مرعلی انفه (همانا مومن گناه خود را چنان تخته سنگی بزرگ می بیند که می ترسد به روی او بیفتد و کافر گناه خویش را مانند مگسی می بیند که از جلوی بینی اش رد می شود) ببینید گناه در نزد ما چگونه است پیامبر می فرمایند : گناه برای مومن همچون قطعه کوهی است که الان است که بر سر فرد فرود بیاید حال آن شخص چطور می شود چقدر می ترسد ببینیم گناه چقدر برای ما سخت است مگس با تمام وجود از نجاست و از آن لجن لذت می برد چون با آن نجاست سنخیت دارد ولی اگر یک زیست شناس متخصص میکروب شناسی را در نظر بگیریم این شخص با تمام وجود از لجن و نجاست تنفر دارد چون روح با گناه سنخیت پیدا کرده از آن لذت می برد لذا این می شود که وقتی گناهی انجام میدهد مانند این است که از زیر بینی او مگسی عبور کرده باشد و بی اهمیت می شود خداوند توفیق توبه از گناهان را به همه ما عنایت فرماید صلوات ختم کنید.